دستنویس ها: آ آکسفورد س استانبول ب برلین پ پاریس ف فلورانس ق قاهره ل لندن 1276 ل2 لندن 1486 لن لنینگراد لی لیدن و واتیکان
واژه یاب ویژه: ت.س دكتر توفيق سبحاني، شاهنامه ج.خ دكتر جلال خالقي مطلق، يادداشتها ح.ن ع.حسين نوشين، واژه نامك د.ش داریوش شامبیاتی، فرهنگ لغات
آماج |
نسک |
فهرست گفتار |
تقویم برنامه |
نمودار گردش کار P:Pahlavi, E:English,
A:Arabic
ساعت آغاز برنامه
ساعت به وقت محلی
California Saturday
12:00
Deutschland Samstag
21:00
Iran Shanbeh
23:30
Australia Sunday
5:00
You are here:
| See also:Dip
iranMehr- | Chekaameh
iranMehr-
گرديدن کیخسرو گرد پادشاهى - - - - - - - - - 1 چو خورشيد تيغ از میان برکشيد ـ شب تيره را گشت سر ناپديد - - - - - - - - tabireh 2 تبيره برآمد ز درگاه شاه ـ به سر برنهادند گردان کلاه - - - - Geev - - - Toos 3 چو توس و چو گودرز و گیو دلير ـ چو گرگین و گستهم و بهرام شير - - - - - - - - - 4 گرانمايگان نزد شاه آمدند ـ بدان ناموربارگاه آمدند - - - - - - - - nakhcheer 5 به نخچیر شد شهريار جوان ـ ابا ناموررستم پهلوان - - - - - - - - - 6 ز لشکر برفتند آزادگان ـ چو گیو و چو گودرز ِ کشوادگان - - baaz - yooz - - - - 7 سپاهى که شد تيره خورشيد و ماه ـ ز بس جوشن و تـَرگ و تیغ و کلاه - - - - - - - - boom 8 همه بوم ايران سراسر بگشت ـ به آباد و ويرانى اندر گذشت - - - - - - - - - 9 هر آن بوم و بر کان نه آباد بود ـ تبه بود و ويران ز بیداد بود - - - - - - - - - 10 درم داد و آباد کردش ز گنج ـ ز داد و ز بخشش نيامَدْش رنج - - - - - - - - - 11 به هر شهر بنشست و بنهاد تخت ـ چُنان چون بود مردم نيک بخت - - - - - - - - badreh 12 همه بدره و جام مى خواستى ـ به دینار گيتى بياراستى - - afsar - - - - - - 13 وُزآنجا سُوى شهر ديگر شدى ـ همان با مى و تخت و افسر شدى - - - - abaa - - - - 14 چُنین تا در آذرابادگان ـ بشد با بزرگان و آزادگان - - aazarGoshasp, azarGoshasb - - - - - - 15 همى باده خوردوهمی تاخت اسپ ـ بيامد سوى خان ِ آذرگشسپ - - - - - - - - - 16 جهان آفرين را ستايش گرفت ـ به آتشکدهَ نـْدَر نيايش گرفت - - - - - - - - - 17 بيامد خِرامان از آن جايگاه ـ نهادند سر سوى کاوس شاه - - - - - - - - - 18 نشستند با او بهم شادمان ـ نبودند جز شادمان يک زمان - - - - - - - - - 19 چو پُر شد سر از جام روشن گلاب ـ به خواب و به آسايش آمد شتاب Fa13a44KhosroP.lbi CK
گرديدن كى خسرو گِرد پادشاهى
چون خورشيد، شمشير درخشان خود را بركشيد و شب تيره از بيم، ناپديد گشت، آواى ناى از درگاه شاه برخاست و بزرگان، آهنگ رفتن به سوى شاه كردند
پس پهلوانان و بزرگانى چون توس و گودرز و گيو دلير و گرگين و گستهم و بهرامِ چون شير و رهام و بيژن تيز چنگ و اشكش- آن پهلوان نامبردار جنگى- و فريبرز- پسر كاووس شاه- و زنگه پهلوانِ با دستگاه به آن بارگاه نامور بيآمدند.
پس شهريار جوان با رستم پهلوان نامور به شكار رفت. سپاهى كه از بسيارىِ جوشن و تيغ و تير و كلاه ايشان، روى خورشيد و ماه نيز تيره گشته بود، با ايشان برفت. چنان شكار كردند كه از بسيارىِ نخچيرهايى كه در هر سو كشته افتاده بودند، آن دشت چون رزمگاه گشت.
آنگاه كى خسرو همه سرزمين ايران را بگشت و از هر آبادى و ويرانى بگذشت. هر سرزمينى را كه از بيداد، ويران و تباه يافت، درم داد و آن را با گنج آباد بكرد و از آن داد و بخششى كه كرد، او را هيچ رنجى نرسيد. در هر شهرى كه مىرسيد، تخت مىنهاد و به نيكبختى مىنشست و هميانهاى دينار از گنج بيرون مىآورد و گيتى را بدان مىآراست. باز از آنجا با آن تاج و تخت و با ميگسارى به سوى شهر ديگرى مى رفت. اين چنين با آن بزرگان برفت تا به آذرآبادگان رسيد. پيوسته باده خورد و اسپ بتاخت تا به آذرگشسپ رسيد. پس در آن آتشكده به نيايش و ستايش پروردگار گيهانآفرين پرداخت. آنگاه از آنجا خرامان به سوى كاووس شاه روى نهادند و چون بدانجا رسيدند، با او به شادمانى بنشستند و پيوسته به شادى گذرانيدند تا اين كه به خواب و آسايش نيازمند گشتند
Fa13a44KhosroDipP.lbi