سهراب
كشته شدن سهراب به دست رستم 0 0 نگون بخت bakht bargashtan 1 دگر باره اسپان ببستند سخت ـ به سر بر همي گشت بدخواه بخت 0 0 بندچرمين davaal 2 به كشتي گرفتن نهادند سر ـ گرفتند هر دو دوال كمر 0 0 کنایه از نرم moom 3 هر آنگه كه خشم آورد بخت شوم ـ كند سنگ خارا به كردار موم 0 0 0 0 4 سرافراز سهراب با زور دست ـ تو گفتي سپهر بلندش ببست سرشانه yaal دست فرا بردن yaazidan 5 غمي بود رستم بيازيد چنگ ـ گرفت آن بر و يال جنگي پلنگ 0 0 0 0 6 خم آورد پشت دلير جوان ـ زمانه بيامد نبودش توان 0 0 0 0 7 زدش بر زمين بر به كردار شير ـ بدانست كو هم نماند به زير 0 0 0 0 8 سبك تيغ تيز از ميان بركشيد ـ بر شير بيدار دل بر دريد 0 0 0 0 9 بپيچيد زآنپس یکی آه کرد ـ ز نيك و بد انديشه كوتاه كرد 0 0 0 0 10 بدو گفت کين بر من از من رسید ـ زمانه به دست تو دادم كليد 0 0 کنايه به خميدگی فلک koojh posht 11 تو زين بي گناهي كه اين كوژپشت ـ مرا بركشيد و به زودي بكشت 0 0 0 0 12 به بازی بگويند همسال من ـ به خاك اندر آمد چنين يال من 0 0 0 0 13 نشان داد مادر مرا از پدر ـ ز مهر اندر آمد روانم به سر 0 0 بران، تيز aabgoon 14 هر آنگه كه تشنه شدستي به خون ـ بيالودي آن خنجر آبگون 0 0 ايستادگی مو بر بردن mooy deshneh shodan 15 زمانه به خون تو تشنه شود ـ بر اندام تو موي دشنه شود 0 0 0 0 16 كنون گر تو در آب ماهي شوي ـ و گر چون شب اندر سياهي شوي 0 0 دست کشيدن mehr boridan 17 وگر چون ستاره شوي بر سپهر ـ ببري ز روي زمين پاك مهر 0 0 0 0 18 بخواهد هم از تو پدر كين من ـ چو بيند كه خاكست بالين من 0 0 0 0 19 از اين نامداران گردنکشان ـ كسي هم برد سوي رستم نشان 0 0 خواهنده، جوينده khaastaar 20 كه سهراب كشتست و افگنده خوار ـ ترا خواست كردن همي خواستار 0 0 0 0 21 چو بشنيد رستم سرش خيره گشت ـ جهان پيش چشم اندرش تيره گشت 0 0 0 0 22 بپرسيد زآن پس که آمد بهوش ـ بدو گفت با ناله و با خروش 0 0 0 0 23 كه اكنون چه داري ز رستم نشان ـ که کم باد نامش ز گردنکشان 0 0 بيهوده kheereh 24 بدو گفت ار ايدونك رستم تويي ـ بکشتی مرا خيره از بدخویی 0 0 0 0 25 ز هر گونه يي بودمت رهنماي ـ نجنبيد يك ذره مهرت ز جاي 0 0 شهر من daram 26 چو برخاست آواز كوس از درم ـ بيامد پر از خون دو رخ مادرم فلز و سنگ قيمتی که برچرم نشانند mohreh غمين شدن khastan 27 همي جانش از رفتن من بخست ـ يكي مهره بر بازوي من ببست 0 0 0 0 28 مرا گفت کين از پدر يادگار ـ بدار و ببين تا كي آيد به كار 0 0 کاری، موثر kaargar 29 کنون کارگر شد که بيکار گشت ـ پسر پيش چشم پدر خوار گشت 0 0 0 0 30 همان نيز مادر به روشن روان ـ فرستاد با من يكي پهلوان 0 0 0 0 31 بدان تا پدر را نمايد به من ـ سخن برگشايد به هر انجمن 0 0 0 0 32 چو آن نامور پهلوان كشته شد ـ مرا نيز هم روز برگشته شد 0 0 0 0 33 كنون بند بگشاي از جوشنم ـ برهنه نگه كن تن روشنم 0 0 زره khaftaan 34 چو بگشاد خفتان و آن مهره ديد ـ همه جامه بر خويشتن بردريد 0 0 0 0 35 همي گفت كاي كشته بر دست من ـ دلير و ستوده به هر انجمن 0 0 0 0 36 همي ريخت خون و همي كند موي ـ سرش پر ز خاك و پر از آب روي 0 0 0 0 37 بدو گفت سهراب کين بدتريست ـ به آب دو ديده نبايد گريست 0 0 0 0 38 ازين خويشتن كشتن اكنون چه سود ـ چنين رفت و اين بودني كار بود 0 0 کنايه آسمان gonbad 39 چو خورشيد تابان ز گنبد بگشت ـ تهمتن نيامد به لشگر ز دشت 0 0 هوشمند، کنايه گشت ديدبان hoshivaar 40 ز لشکر بيامد هشيوار بيست ـ كه تا اندر آوردگه كار چيست 0 0 خاک gard 41 دو اسپ اندر آن دشت برپاي بود ـ پر از گرد رستم دگر جاي بود 0 0 پهلوان gav 42 گو پيل تن را چو بر پشت زين ـ نديدند گردان برآن دشت کين 0 0 درمانده sar gashteh shodan 43 گمانشان چنان بد كه او كشته شد ـ سر نامداران همه گشته شد سروری mehi خبر رساندن aagahi taakhtan 44 به كاوس كي تاختند آگهي ـ كه تخت مهي شد ز رستم تهي 0 0 به حرکت آمدن، طغيان کردن joosh aamadan 45 ز لشکر برآمد سراسر خروش ـ زمانه يكايك برآمد به جوش سرنا، دهل، تبل بزرگ koos کرنا boogh 46 بفرمود كاوس تا بوق و كوس ـ دميدند و آمد سپهدار توس 0 0 پيک hayoon 47 از آن پس بدو گفت كاوس شاه ـ كز ايدر هيوني سوي رزمگاه 0 0 0 0 48 بتازيد تا كار سهراب چيست ـ كه بر شاه ايران ببايد گريست 0 0 یاررس، کمک yaarad 49 اگر کشته شد رستم جنگجوی ـ از ايران كه يارد شدن پيش اوي 0 0 0 0 50 به انبوه زخمي ببايد زدن ـ برين رزمگه بر نشايد بدن 0 0 0 0 51 چو آشوب برخاست از انجمن ـ چنين گفت سهراب با پيل تن 0 0 0 0 52 كه اكنون كه روز من اندر گذشت ـ همه کار توران دگرگونه گشت 0 0 0 0 53 همه مهربانی بران کن که شاه ـ سوی جنگ توران نراند سپاه 0 0 برای من bahr maraa 54 که ايشان ز بهر مرا جنگجوی ـ سوي مرز ايران نهادند روي 0 0 0 0 55 بسي روز را داده بودم نويد ـ بسي كرده بودم ز هر در اميد 0 0 0 0 56 نبايد كه بينند رنجي به راه ـ مكن جز به نيكي بر ايشان نگاه 0 0 آه baad sard 57 نشست از بر رخش رستم چو گرد ـ پر از خون رخ و لب پر از باد سرد 0 0 0 0 58 بيامد به پيش سپه با خروش ـ دل از كرده ي خويش با درد و جوش 0 0 0 0 59 چو ديدند ايرانيان روي اوي ـ همه برنهادند بر خاك روي 0 0 0 0 60 ستايش گرفتند بر كردگار ـ كه او زنده باز آمد از كارزار 0 0 0 0 61 چو زان گونه ديدند بر خاک سر ـ دريده برو جامه و خسته بر 0 0 0 0 62 بپرسش گرفتند کين کار چيست ـ ترا دل برين گونه از بهر كيست 0 0 0 0 63 بگفت آن شگفتي كه خود كرده بود ـ گرامي تر خود بيازرده بود 0 0 0 0 64 همه برگرفتند با او خروش ـ زمين پرخروش و هوا پر ز جوش 0 0 0 0 65 چنين گفت با سرفرازان كه من ـ نه دل دارم امروز گويي نه تن 0 0 0 0 66 شما جنگ توران مجوييد کس ـ همين بد كه من كردم امروز بس 0 0 0 0 67 چو برگشت از آن جايگه پهلوان ـ بيامد بر پور خسته روان پسر نوذر Gostaham فرمانروا اصفهان، پسر کشواد Goodarz پسر نوذر Toos 68 بزرگان برفتند با او به هم ـ چو توس و چو گودرز و چون گستهم 0 0 0 0 69 همه لشکر از بهر آن ارجمند ـ زبان برگشادند يك سر ز بند 0 0 0 0 70 كه درمان اين كار يزدان كند ـ مگر کين سخن بر تو آسان کند 0 0 0 0 71 يكي دشنه بگرفت رستم به دست ـ كه از تن ببرد سر خويش پست 0 0 0 0 72 بزرگان بدو اندر آويختند ـ ز مژگان همي خون فرو ريختند 0 0 به آتش کشاندن، ازبين بردن dood bar aavardan 73 بدو گفت گودرز كاكنون چه سود ـ كه از روي گيتي برآري تو دود 0 0 0 0 74 تو بر خويشتن گر كني سد گزند ـ چه آساني آيد بدان ارجمند 0 0 0 0 75 اگر ماند او را به گيتي زمان ـ بماند تو بي رنج با او بمان 0 0 0 0 76 و گر زين جهان اين جوان رفتنيست ـ به گيتي نگه كن كه جاويد كيست کلاهخود targ رام بودن shekaar boodan 77 شکاريم يکسر همه پيش مرگ ـ سری زير تاج و سری زير ترگ Fa12c19SohrabP.lbi