سهراب
رزم رستم با سهراب کتف keft ميدان جنگ aavardgaah 1 به آوردگه رفت نيزه به كفت ـ همي ماند از گفت مادر شگفت نيزه بازی neyzeh baakhtan خشت، نيزه با ريسمان kootaah neyzeh 2 يكي تنگ ميدان فرو ساختند ـ به کوتاه نيزه همی باختند روی از هم برداشتن enaan bordan نيزه senaan 3 نماند ايچ بر نيزه بند و سنان ـ به چپ باز بردند هر دو عنان 0 0 0 0 4 به شمشير هندي برآويختند ـ همی زآهن آتش فروريختند 0 0 زنش zakhm 5 به زخم اندرون تيغ شد ريز ريز ـ چه زخمي كه پيدا كند رستخيز یلان kondaavar خسته ghami 6 گرفتند ز آن پس عمود گران ـ غمي گشت بازوي كنداوران خروشان، نفس زنان damaan گرز amood 7 ز نيرو عمود اندر آورد خم ـ دمان باد پايان و گردان دژم پهلوان gav زره پوش اسب bargostavaan 8 ز اسپان فروريخت برگستوان ـ زره پاره شد بر ميان گوان 0 0 0 0 9 فرو ماند اسپ و دلاور ز كار ـ يكي را نبد چنگ و بازو به كار 0 0 تراوش بدن هنگام تلاش زياد khey 10 تن از خوی پرآب و همه کام خاک ـ زبان گشته از تشنگي چاك چاك 0 0 پدر baab 11 يك از يكدگر ايستادند دور ـ پر از درد باب و پر از رنج پور 0 0 0 0 12 جهانا شکفتی ز کردار تست ـ هم از تو شكسته هم از تو درست 0 0 0 0 13 ازين دو يكي را نجنبيد مهر ـ خرد دور بد مهر ننمود چهر 0 0 چهارپا sotoor 14 همي بچه را باز داند ستور ـ چه ماهي به دريا چه در دشت گور 0 0 0 0 15 نداند همي مردم از رنج و آز ـ يكي دشمني را ز فرزند باز 0 0 0 0 16 همي گفت رستم كه هرگز نهنگ ـ نديدم كه آيد بدين سان به جنگ 0 0 0 0 17 مرا خوار شد جنگ ديو سپيد ـ ز مردي شد امروز دل نااميد بزرگان mehaan کم سال naasepordeh jahaan 18 جواني چنين ناسپرده جهان ـ نه گردي نه نام آوري از مهان 0 0 0 0 19 به سيري رسانيدم از روزگار ـ دو لشکر نظاره بدين کارزار نبرد nang رنج band 20 چو آسوده شد باره ي هر دو مرد ـ ز آورد وز بند و ننگ و نبرد 0 0 0 0 21 به زه بر نهادند هر دو كمان ـ جوانه همان سالخورده همان زره چرمی babr bayaan زره khaftaan 22 زره بود و خفتان و ببر بيان ـ ز كلك و ز پيكانش نامد زيان 0 0 کمربند davaal 23 غمی شد دل هر دو از يکدگر ـ گرفتند هر دو دوال كمر 0 0 0 0 24 تهمتن كه گر دست بردي به سنگ ـ بكندي ز كوه سيه روز جنگ 0 0 0 0 25 كمربند سهراب را چاره كرد ـ كه بر زين بجنباند اندر نبرد 0 0 زور، شگرد honar 26 ميان جوان را نبود آگهي ـ بماند از هنر دست رستم تهي از شتاب افتادند dir aamadand شيرافکن=دلير shir owjhan 27 دو شيراوژن از جنگ سير آمدند ـ همه خسته و گشته دير آمدند 0 0 برانگيختن اسب raan afshordan 28 دگر باره سهراب گرز گران ـ ز زين بركشيد و بيفشارد ران 0 0 0 0 29 بزد گرز و آورد كتفش به درد ـ بپيچيد و درد از دليري بخورد 0 0 0 0 30 بخنديد سهراب و گفت اي سوار ـ بزخم دليران نه یی پايدار 0 0 0 0 31 به رزم اندرون رخش گويي خرست ـ دو دست سوار از همه بترست 0 0 نادان kaanaa 32 اگر چه گوي سرو بالا بود ـ جواني كند پير كانا بود 0 0 0 0 33 به سستی رسيد اين ازآن آن ازين ـ چنان تنگ شد بر دليران زمين 0 0 برگشتن rooy bargaashtan 34 كه از يك دگر روي برگاشتند ـ دل و جان باندوه بگذاشتند 0 0 شکار nakhchir 35 تهمتن به توران سپه شد به جنگ ـ بدان سان كه نخچير بيند پلنگ 0 0 0 0 36 ميان سپاه اندر آمد چو گرگ ـ پراگنده گشت آن سپاه بزرگ 0 0 0 0 37 عنان را بپيچيد سهراب گرد ـ به ايرانيان بر يكي حمله برد 0 0 0 0 38 بزد خويشتن را به ايران سپاه ـ ز گرزش بسي نامور شد تباه 0 0 0 0 39 دل رستم انديشه يي كرد بد ـ كه كاوس را بي گمان بد رسد 0 0 0 0 40 ازين پرهنر ترك نو خواسته ـ به خفتان بر و بازو آراسته 0 0 0 0 41 به لشکرگه خويش تازيد زود ـ كه انديشه ي دل بدان گونه بود 0 0 لاله، اشاره به رنگ سرخ mey la'l 42 ميان سپه ديد سهراب را ـ چو مي لعل كرده به خون آب را 0 0 0 0 43 سر نيزه پر خون و خفتان و دست ـ تو گفتي ز نخچير گشتست مست 0 0 خشمگين jhiyaan 44 غمي گشت رستم چو او را بديد ـ خروشي چو شير ژيان بركشيد 0 0 0 0 45 بدو گفت کای ترک خونخواره مرد ـ از ايران سپه جنگ با تو كه كرد گروه rameh دست دراز کردن dast yaazidan 46 چرا دست يازي به سوي همه ـ چو گرگ آمدي در ميان رمه 0 0 کلمه تاکيد bar 47 بدو گفت سهراب توران سپاه ـ ازين رزم بودند بر بي گناه 0 0 0 0 48 تو آهنگ كردي بديشان نخست ـ كسي با تو پيگار و كينه نجست 0 0 پرتو آفتاب tighe giti forooz 49 بدو گفت رستم كه شد تيره روز ـ چه پيدا كند تيغ گيتي فروز 0 0 شکست و پيروزی daar o menbar 50 برين دشت هم دار و هم منبرست ـ كه روشن جهان زير تيغ اندرست 0 0 اين چنين eydoon 51 گر ايدون كه شمشير با بوي شير ـ چنين آشنا شد تو هرگز ممير 0 0 سحرگاه shabgir 52 بگرديم شبگير با تيغ کين ـ برو تا چه خواهد جهان آفرين Fa12c16SohrabP.lbi