You are here:
| See also:
Pajhoohesh: 01
| 02 | 03
| 04 | 05
سهراب
تاختن سهراب بر لشگر كاوس 1 چو بشنيد اين گفتهای درشت ـ نهان كرد ازو روي و بنمود پشت 2 ز بالا زدش تند يك پشت دست ـ بیفگند و آمد بجای نشست زره khaftaan 3 بپوشيد خفتان و بر سر نهاد ـ يكي خود چيني به كردار باد تند رو tiztag اسب baareh 4 ز تندي به جوش آمدش خون به رگ ـ نشست از بر باره ي تيز تگ کنايه از نا آرام pil-e mast ميدان جنگ aavardgaah 5 خروشيد و بگرفت نيزه به دست ـ به آوردگه رفت چون پيل مست جسارت yaarastan 6 كس از نامداران ايران سپاه ـ نيارست كردن بدو در نگاه افسار enaan سوار کاری rakib 7 ز پاي و ركيب و ز دست و عنان ـ ز بازوی وز آب داده سنان که اين تو را kinat 8 از آن پس دليران شدند انجمن ـ بگفتند کاينت گو پيلتن توان yaarad 9 نشايد نگه كردن آسان بدوي ـ که يارد شدن پيش او جنگجوی سخن تند bar shomardan دلاور gord 10 از آن پس خروشيد سهراب گرد ـ همي شاه كاوس را برشمرد 11 چنين گفت با شاه آزاد مرد ـ كه چون است كارت به دشت نبرد تاب، يارای مقاومت taav گزيدن naam kardan 12 چرا كرده يي نام كاوس كي ـ كه در جنگ نه تاو داري نه پي 13 تنت را برين نيزه بريان كنم ـ ستاره بدين كار گريان كنم پهلوان سمنگانی همراه سهراب jhandrazm 14 يكي سخت سوگند خوردم به بزم ـ بدان شب کجا کشته شد ژندرزم 15 كز ايران نمانم يكي نيزه دار ـ كنم زنده كاوس كي را به دار قوی پنجه tiz chang 16 كه داري از ايرانيان تيز چنگ ـ كه پيش من آيد به هنگام جنگ خشمگين jooshaan 17 همي گفت و مي بود جوشان بسي ـ از ايران ندادند پاسخ كسي 18 خروشان بيامد به پرده سراي ـ به نيزه درآورد بالا ز جاي تکه آهن تيز mikh برافراشتن sikh kardan 19 خم آورد زان پس سنان کرد سيخ ـ بزد نيزه بركند هفتاد ميخ شيپور جنگ karnaay بارگاه saraapardeh 20 سراپرده يك بهره آمد ز پاي ـ ز هر سو برآمد دم كرناي 21 رميد آن دلاور سپاه دلير ـ به كردار گوران ز چنگال شير 22 غمي گشت كاوس و آواز داد ـ كزين نامداران فرخ نژاد 23 يكي نزد رستم بريد آگهي ـ كزين ترك شد مغر گردان تهي 24 ندارم سواري ورا هم نبرد ـ از ايران نيارد كس اين كار كرد برخاستن رفتن shodan 25 بشد توس و پيغام کاوس برد ـ شنيده سخن پيش او برشمرد 26 بدو گفت رستم كه هر شهريار ـ كه كردي مرا ناگهان خواستار 27 گهي گنج بودي گهي ساز بزم ـ نديدم ز كاوس جز رنج رزم خشم گرفتن، آماده نبرد abroo por chin kardan مخفف ابر baroo 28 بفرمود تا رخش را زين كنند ـ سواران بروها پر از چين كنند خارج شدن kandar gozasht=keh andar gozasht 29 ز خيمه نگه كرد رستم به دشت ـ ز ره گيو را ديد كاندر گذشت زودباش hin پهلوان ايرانی، پسر ميلاد gorgin 30 نهاد از بر رخش رخشنده زين ـ همي گفت گرگين كه بشتاب هين زره پوش اسب bargostovaan پهلوان ايرانی، پسر گودرز rohaam 31 همي بست بر باره رهام تنگ ـ به برگستوان برزده توس چنگ 32 همي اين بدان آن بدين گفت زود ـ تهمتن چو از خيمه آوا شنود 33 به دل گفت كاين كار آهرمنست ـ نه اين رستخيز از پي يك تنست زره چرمی babr bayaan 34 بزد دست و پوشيد ببر بيان ـ ببست آن كياني كمر بر ميان تخت پادشاهی gaah پهلوان زابلی پسر زال zavaareh 35 نشست از بر رخش و بگرفت راه ـ زواره نگهبان گاه و سپاه خشمگين dojham 36 درفشش ببردند با او به هم ـ همی رفت پرخاشجوی و دژم پهن faraakh کلاهخودشاخدار shaakh 37 چو سهراب را ديد با يال و شاخ ـ برش چون بر سام جنگي فراخ اینجا idaar 38 بدو گفت از ايدر به يك سو شويم ـ به آوردگه هر دو هم رو شويم 39 بماليد سهراب كف را به كف ـ به آوردگه رفت از پيش صف سپری شدن زمان kandar gozasht=keh andar gozasht 40 به رستم چنين گفت كاندر گذشت ـ ز من جنگ و پيگار سوي تو گشت 41 از ايران نخواهم دگر يار كس ـ چو من با تو باشم به آورد بس نزد bar 42 به آوردگه بر ترا جاي نيست ـ ترا خود به يك مشت من پاي نيست 43 به بالا بلندي و با كتف و يال ـ ستم يافت بالت ز بسيار سال کنايه بلندی قد، درازی پا rakib deraaz 44 نگه كرد رستم بدان سرفراز ـ بدان چنگ و يال و ركيب دراز 45 بدو گفت نرم اي جوان مرد گرم ـ زمين سرد و خشک و سخن گرم و نرم نابود past 46 به پيري بسي ديدم آوردگاه ـ بسي بر زمين پست كردم سپاه ناکام shekan didan 47 تبه شد بسي ديو در جنگ من ـ نديدم بدان سو كه بودم شكن 48 نگه كن مرا گر ببيني به جنگ ـ اگر زنده ماني مترس از نهنگ 49 مرا ديد در جنگ دريا و كوه ـ كه با نامداران توران گروه گواه govaay 50 چه كردم ستاره گواي منست ـ به مردي جهان زير پاي منست 51 بدو گفت كز تو بپرسم سخن ـ همه راستي بايد افگند بن اين چنين eydoon 52 من ايدون گمانم كه تو رستمي ـ گر از تخمه ي نامور نيرمي 53 چنين داد پاسخ كه رستم نيم ـ هم از تخمه ي سام نيرم نيم 54 كه او پهلوانست و من كهترم ـ نه با تخت و گاهم نه با افسرم 55 از اميد سهراب شد نا اميد ـ برو تيره شد روی روز سپيد Fa12c15SohrabP.lbi