سهراب
رزم سهراب با گردآفريد 0 0 پدر گستهم Gajhdahm 1 چو آگاه شد دختر گژدهم ـ كه سالار آن انجمن گشت كم 0 0 0 0 2 زني بود برسان گردي سوار ـ هميشه به جنگ اندرون نامدار نياوريد naavarid که kojaa 3 كجا نام او بود گردآفريد ـ زمانه ز مادر چنين ناوريد 0 0 0 0 4 چنان ننگش آمد ز کار هجير ـ كه شد لاله رنگش به كردار قير 0 0 زره der´ 5 بپوشيد درع سواران جنگ ـ نبود اندر آن كار جاي درنگ 0 0 کلاهخود targ 6 نهان کرد گيسو بزير زره ـ بزد بر سر ترگ رومي گره 0 0 کنايه اسب تندرو baad paa 7 فرود آمد از دژ به كردار شير ـ كمر بر ميان بادپايي به زير نعره veyleh در شاهنامه اشاره به شتابندگی gard 8 به پيش سپاه اندر آمد چو گرد ـ چو رعد خروشان يكي ويله كرد 0 0 0 0 9 كه گردان كدامند و جنگ آوران ـ دليران و كارآزموده سران 0 0 شير اوژنيدن، کشتن shirojhan 10 چو سهراب شيراوژن او را بديد ـ بخنديد و لب را به دندان گزيد 0 0 0 0 11 چنين گفت كامد دگر باره گور ـ به دام خداوند شمشير و زور 0 0 زره kheftaan 12 بپوشيد خفتان و بر سر نهاد ـ يكي ترگ چيني به كردار باد 0 0 شتابان damaan 13 بيامد دمان پيش گرد آفريد ـ چو دخت كمند افگن او را بديد 0 0 سينه bar 14 كمان را به زه كرد و بگشاد بر ـ نبد مرغ را پيش تيرش گذر 0 0 تاخت و تاز chap o raast gereftan 15 به سهراب بر تير باران گرفت ـ چپ و راست جنگ سواران گرفت 0 0 تند tiz 16 نگه كرد سهراب و آمدش ننگ ـ برآشفت و تيز اندر آمد به جنگ 0 0 0 0 17 سپر بر سرآورد و بنهاد روي ـ ز پيگار خون اندر آمد به جوي 0 0 0 0 18 چو سهراب را ديد گرد آفريد ـ كه بر سان آتش همي بردميد 0 0 اسب زرد رنگ samand 19 كمان به زه را به بازو فگند ـ سمندش برآمد به ابر بلند 0 0 پيچ و تاب سنان por az taab kardan 20 سر نيزه را سوي سهراب كرد ـ عنان و سنان را پر از تاب كرد 0 0 فريبکار chaarehgar 21 برآشفت سهراب و شد چون پلنگ ـ چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ آتش aazarGoshasp آتش جهنده bargaashtan 22 عنان برگراييد و برگاشت اسپ ـ بيامد به كردار آذرگشسپ چابکی kerdaare dood صيقل زده، تيز zedoodeh 23 زدوده سنان آنگهي در ربود ـ درآمد بدو هم به كردار دود 0 0 حلقه های زره yek be yek bar daridan 24 بزد بر كمربند گردآفريد ـ زره بر برش يك به يك بردريد 0 0 زدن zakhm 25 ز زين برگرفتش به كردار گوي ـ چو چوگان به زخم اندر آيد بدوي 0 0 0 0 26 چو بر زين بپيچيد گردآفريد ـ يكي تيغ تيز از ميان بركشيد 0 0 0 0 27 بزد نيزه ي او به دو نيم كرد ـ نشست از بر اسپ و برخاست گرد 0 0 نبرد aavard 28 به آورد با او بسنده نبود ـ بپيچيد ازو روي و برگاشت زود 0 0 کنايه اسب سهراب ajdehaa 29 سپهبد عنان اژدها را سپرد ـ به خشم از جهان روشنايي ببرد کلاهخود khood نزديک tang 30 چو آمد خروشان به تنگ اندرش ـ بجنبيد و برداشت خود از سرش 0 0 تابان darafshaan 31 رها شد ز بند زره موي اوي ـ درفشان چو خورشيد شد روي اوي 0 0 سزاوار az dare 32 بدانست سهراب کو دخترست ـ سر و موي او از در افسرست 0 0 ميدان جنگ aavardgaah 33 شگفت آمدش گفت از ايران سپاه ـ چنين دختر آيد به آوردگاه 0 0 0 0 34 سواران جنگي به روز نبرد ـ همانا به ابر اندر آرند گرد 0 0 ترک بند اسب fetraak 35 ز فتراك بگشاد پيچان كمند ـ بينداخت و آمد ميانش به بند 0 0 0 0 36 بدو گفت كز من رهايي مجوي ـ چرا جنگ جويي تو اي ماه روي 0 0 شوريدن، دست و پا زدن mashoor 37 نيامد به دامم به سان تو گور ـ ز چنگم رهايي نيابي مشور 0 0 گير افتاد kaavikht 38 بدانست كاويخت گردآفريد ـ مر آن را جز از چاره درمان نديد 0 0 0 0 39 بدو روي بنمود و گفت اي دلير ـ ميان دليران به كردار شير 0 0 0 0 40 دو لشگر نظاره برين جنگ ما ـ برين گرز و شمشير و آهنگ ما 0 0 0 0 41 كنون من گشايم چنين روي و موي ـ سپاه تو گردد پر از گفت و گوي 0 0 0 0 42 كه با دختري او به دشت نبرد ـ بدين سان به ابر اندر آورد گرد 0 0 0 0 43 نهاني بسازيم بهتر بود ـ خرد داشتن كار مهتر بود 0 0 ننگ aahoo 44 ز بهر من آهو ز هر سو مخواه ـ ميان دو صف بركشيده سپاه 0 0 0 0 45 كنون لشگر و دژ به فرمان تست ـ نبايد برين آشتي جنگ جست 0 0 که تو را ket 46 دژ و گنج و دژبان سراسر تراست ـ چو آيي بدان ساز كت دل هواست کنايه به لب سرخ onaab مرواريد کنايه از دندان khooshaab 47 چو رخساره بنمود سهراب را ـ ز خوشاب بگشاد عناب را 0 0 بلندی baalaa 48 يكي بوستان بد در اندر بهشت ـ به بالاي او سرو دهقان نكشت 0 0 0 0 49 دو چشمش گوزن و دو ابرو كمان ـ تو گفتي همي بشكفد هر زمان 0 0 0 0 50 بدو گفت كاكنون ازين برمگرد ـ كه ديدي مرا روزگار نبرد 0 0 برج baareh 51 برين باره ي دژ دل اندر مبند ـ كه اين نيست برتر ز ابر بلند گرز koopaal ويران کند be paay aavaradan 52 بپای آورد زخم کوپال من ـ نراند كسي نيزه بر يال من گردن افراشته sarafraaz اسب samand 53 عنان را بپيچيد گردآفريد ـ سمند سرافراز بر دژ كشيد 0 0 0 0 54 همي رفت و سهراب با او به هم ـ بيامد به درگاه دژ گژدهم 0 0 0 0 55 در باره بگشاد گردآفريد ـ تن خسته و بسته بر دژ كشيد 0 0 0 0 56 در دژ ببستند و غمگين شدند ـ پر از غم دل و ديده خونين شدند 0 0 پسر گودرز hajhir 57 ز آزار گردآفريد و هجير ـ پر از درد بودند برنا و پير 0 0 0 0 58 بگفتند کای نيکدل شيرزن ـ پر از غم بد از تو دل انجمن خاندان doodeh نيرنگ rang 59 كه هم رزم جستي هم افسون و رنگ ـ نيامد ز كار تو بر دوده ننگ 0 0 0 0 60 بخنديد بسيار گردآفريد ـ به باره برآمد سپه بنگريد 0 0 0 0 61 چو سهراب را ديد برپشت زين ـ چنين گفت كاي شاه تركان چين 0 0 0 0 62 چرا رنجه گشتي كنون بازگرد ـ هم از آمدن هم از دشت نبرد 0 0 ریشخند afsoos 63 بخنديد و او را به افسوس گفت ـ كه تركان ز ايران نيابند جفت 0 0 0 0 64 چنين بود و روزي نبودت ز من ـ بدين درد غمگين مكن خويشتن 0 0 0 0 65 همانا كه تو خود ز تركان نه يي ـ كه جز بافرين بزرگان نه يي 0 0 مانند hamaal 66 بدان زور و بازوي و آن كتف و يال ـ نداري كس از پهلوانان همال 0 0 0 0 67 وليكن چو آگاهي آيد به شاه ـ كه آورد گردي ز توران سپاه 0 0 تاب و توان paay 68 شهنشاه و رستم بجنبد ز جاي ـ شما با تهمتن نداريد پاي 0 0 0 0 69 نماند یکی زنده از لشکرت ـ ندانم چه آيد ز بد بر سرت 0 0 شانه soft 70 دريغ آيدم كاين چنين يال و سفت ـ همي از پلنگان ببايد نهفت 0 0 سخن بپذيری farmaan kardan 71 ترا بهتر آيد كه فرمان كني ـ رخ نامور سوي توران كني 0 0 ضربه از کنار و به زمين خوردن zeh pahloo khordan 72 نباشي بس ايمن به بازوي خويش ـ خورد گاو نادان ز پهلوي خويش 0 0 0 0 73 چو بشنيد سهراب ننگ آمدش ـ كه آسان همي دژ به چنگ آمدش 0 0 0 0 74 به زير دژ اندر يكي جاي بود ـ كجا دژ بدان جاي برپاي بود 0 0 کشور rost 75 به تاراج داد آن همه بوم و رست ـ به يكبارگي دست بد را بشست 0 0 دير وقت bigaah 76 چنين گفت كامروز بي گاه گشت ـ ز پيگارمان دست كوتاه گشت 0 0 سپيده دم shabgir 77 بر آرم بشبگير ازين باره گرد ـ ببينند آسیب روز نبرد Fa12c08SohrabP.lbi
{SessionNote
goes here}Sohrab
News reached Afrasiyab that Sohrab who is still in his pre-teens is
fencing and has troops in his support. Sohrab plan is to set sail
to battle KeyKavoos.