سهراب
رسيدن سهراب به دژ سپيد 0 0 0 0 1 دژي بود كش خواندندي سپيد ـ بر آن دژ بد ايرانيان را اميد 0 0 آشوبگر daar o gir 2 نگهبان دژ رزم ديده هجير ـ كه با زور و دل بود و با دار و گير 0 0 0 0 3 هنوز آن زمان گستهم خرد بود ـ به خردي گراينده و گرد بود 0 0 0 0 4 يك خواهرش بود گرد و سوار ـ بدانديش و گردنكش و نامدار 0 0 0 0 5 چو سهراب نزديكي دژ رسيد ـ هجير دلاور سپه را بديد 0 0 چابک gard 6 نشست از بر بادپاي چو گرد ـ ز دژ رفت پويان به دشت نبرد 0 0 0 0 7 چو سهراب جنگ آور او را بديد ـ برآشفت و شمشير كين بركشيد 0 0 0 0 8 ز لشکر برون تاخت برسان شير ـ به پيش هجير اندر آمد دلير سرگشته kheer گستاخ kheereh 9 چنين گفت با رزم ديده هجير ـ كه تنها به جنگ آمدي خيره خير 0 0 0 0 10 چه مردي و نام و نژاد تو چيست ـ كه زاينده را بر تو بايد گريست 0 0 0 0 11 هجيرش چنين داد پاسخ که بس ـ به مردی نبايد مرا يار کس 0 0 0 0 12 هجير دلير و سپهبد منم ـ سرت را هم اكنون ز تن بركنم 0 0 0 0 13 فرستم به نزديك شاه جهان ـ تنت را كنم زير گل در نهان 0 0 0 0 14 بخنديد سهراب کين گفت و گوی ـ به گوش آمدش تيز بنهاد روي 0 0 0 0 15 چنان نيزه بر نيزه برساختند ـ كه از يكدگر باز نشناختند 0 0 نيزه senaan 16 يکی نيزه زد بر ميانش هجير ـ نيامد سنان اندرو جايگير 0 0 0 0 17 سنان باز كرد پس سهراب شير ـ بن نيزه زد بر ميان دلير 0 0 0 0 18 ز زين برگرفتش به كردار باد ـ نيامد همي زو به دلش ايچ ياد 0 0 0 0 19 ز اسپ اندر آمد نشست از برش ـ همي خواست از تن بريدن سرش 0 0 امانت zenhaar 20 بپيچيد و برگشت بر دست راست ـ غمي شد ز سهراب و زنهار خواست 0 0 0 0 21 رها كرد ازو چنگ و زنهار داد ـ چو خشنود شد پند بسيار داد 0 0 0 0 22 ببستش ببند آنگهی رزمجوی ـ به نزديك هومان فرستاد اوي 0 0 اندرون dar 23 بدژ در چو آگه شدند از هجير ـ كه او را گرفتند و بردند اسير 0 0 0 0 24 خروش آمد و نالهء مرد و زن ـ که کم شد هجير اندر آن انجمن Fa12c07SohrabP.lbi
{SessionNote
goes here}Sohrab
News reached Afrasiyab that Sohrab who is still in his pre-teens is
fencing and has troops in his support. Sohrab plan is to set sail
to battle KeyKavoos.