سهراب
آمدن تهمينه دختر شاه سمنگان به نزد رستم ستارهء کاروانکش shabaahang پاسی bahreh 1 چو يك بهره از تيره شب درگذشت ـ شباهنگ بر چرخ گردان بگشت بی سر و صدا sokhan nahofteh goftan 2 سخن گفتن آمد نهفته به راز ـ در خوابگه نرم كردند باز عنبرين mo'anbar 3 يكي بنده شمعي معنبر به دست ـ خرامان بيامد به بالين مست 0 0 4 پس پرده اندر يكي ماه روي ـ چو خورشيد تابان پر از رنگ و بوي 0 0 5 دو ابرو كمان و دو گيسو كمند ـ به بالا به كردار سرو بلند 0 0 6 روانش خرد بود و تن جان پاك ـ تو گفتي كه بهره ندارد ز خاك 0 0 7 ازو رستم شيردل خيره ماند ـ برو بر جهان آفرين را بخواند آرزو kaam 8 بپرسيد زو گفت نام تو چيست ـ چه جويي شب تيره كام تو چيست نام Tahmineh 9 چنين داد پاسخ كه تهمينه ام ـ تو گويي كه از غم به دو نيمه ام شير hejhabr نام شهر Samangaan 10 يكي دخت شاه سمنگان منم ـ ز پشت هژبر و پلنگان منم 0 0 11 به گيتي ز خوبان مرا جفت نيست ـ چو من زير چرخ كبود اندكيست 0 0 12 كس از پرده بيرون نديدي مرا ـ نه هرگز كس آوا شنيدي مرا مانند kerdaar 13 به كردار افسانه از هر كسي ـ شنيدم همي داستانت بسي 0 0 14 كه از شير و ديو و نهنگ و پلنگ ـ نترسي و هستي چنين تيز چنگ خوابيدن naghnavi, ghonoodan 15 شب تيره تنها به توران شوي ـ بگردي بر آن مرز و هم نغنوي 0 0 16 به تنها يكي گور بريان كني ـ هوا را به شمشير گريان كني 0 0 17 هر آنکس که گرز تو بيند بچنگ ـ بدرد دل شير و چنگ پلنگ فارسی 1 nakhchir 18 برهنه چو تيغ تو بيند عقاب ـ نيارد به نخچير كردن شتاب فارسی 1 sanaan 19 نشان كمند تو دارد هژبر ـ ز بيم سنان تو خون بارد ابر در آرزو بودن lab gazidan 20 چو اين داستان ها شنيدم ز تو ـ بسي لب به دندان گزيدم ز تو قسمت aabeshkhor آغوش bar گردن yaal شانه keft 21 بجستم همي كفت و يال و برت ـ بدين شهر كرد ايزد آبشخورت از آن تو ام tow raa am 22 ترا ام كنون گر بخواهي مرا ـ نبيند جزين مرغ و ماهي مرا فارسی 1 havaa 23 يكي آنك بر تو چنين گشته ام ـ خرد را ز بهر هوا كشته ام 0 0 24 و ديگر كه از تو مگر كردگار ـ نشاند يكي پورم اندر كنار خورشيد hoor سياره زحل keyvaan 25 مگر چون تو باشد به مردي و زور ـ سپهرش دهد بهره كيوان و هور 0 0 26 سديگر كه اسپت به جاي آورم ـ سمنگان همه زير پاي آورم 0 0 27 چو رستم بر آن سان پري چهره ديد ـ ز هر دانشي نزد او بهره ديد خجسته farahi انجام farjaam 28 و ديگر كه از رخش داد آگهي ـ نديد ايچ فرجام جز فرهي 0 0 29 بفرمود تا موبدي پرهنر ـ بيايد بخواهد ورا از پدر 0 0 30 چو بشنيد شاه اين سخن شاد شد ـ به سان يكي سرو آزاد شد دين و آيين kish 31 بدان پهلوان داد آن دخت خويش ـ بدان سان كه بودست آيين و كيش زناشویی peymaan 32 به خشنودي و راي و فرمان اوي ـ به خوبي بياراست پيمان اوي 0 0 33 چو بسپرد دختر بدان پهلوان ـ همه شاد گشتند پير و جوان 0 0 34 ز شادي بسي زر برافشاندند ـ ابر پهلوان آفرين خواندند انديشه segaal 35 كه اين ماه نو بر تو فرخنده باد ـ سر بدسگالان تو كنده باد کام گرفتن anbaaz beh raaz 36 چو انباز او گشت با او به راز ـ ببود آن شب تيره دير و دراز 0 0 37 چو خورشيد تابان ز چرخ بلند ـ همي خواست افگند رخشان كمند 0 0 38 به بازوي رستم يكي مهره بود ـ كه آن مهره اندر جهان شهره بود 0 0 39 بدو داد و گفتش كه اين را بدار ـ اگر دختر آرد ترا روزگار 0 0 40 بگير و به گيسوي او بر بدوز ـ به نيك اختر و فال گيتي فروز و اگر اينکه var idoonk 41 ور ايدونك آيد ز اختر پسر ـ ببندش به بازو نشان پدر بخشنده،اشاره به نريمان karimaan پدر زال Saam 42 به بالاي سام نريمان بود ـ به مردي و خوي كريمان بود 0 0 43 فرود آرد از ابر پران عقاب ـ نتابد به تندي بر او آفتاب 0 0 44 همي بود آن شب بر ماه روي ـ همي گفت از هر سخن پيش اوي 0 0 45 چو خورشيد رخشنده شد بر سپهر ـ بياراست روي زمين را به مهر 0 0 46 به پدرود كردن گرفتش به بر ـ بسي بوسه دادش به چشم و به سر 0 0 47 پري چهره گريان ازو بازگشت ـ ابا انده و درد انباز گشت 0 0 48 بر رستم آمد گران مايه شاه ـ بپرسيدش از خواب و آرام گاه 0 0 49 چو اين گفته شد مژده دادش برخش ـ برو شادمان شد دل تاج بخش نواخت bemaalid 50 بيامد بماليد و زين برنهاد ـ شد از رخش رخشان و از شاه شاد Fa12c04SohrabP.lbi